به نام الـــهه زیبایی ها
سلام به اکسیر عشقی که مس وجودم را به طلای ناب
تبدیل کرده است وسلام به موسم ربیعی که با وزیدنش
باغ پاییزی دل مرا به گلستان پر از آلاله ومریم
تبدیل کرد نمی دانم از کجا شروع کنم وسفره دلم را
چگونه باز کنم ولی امان! امان از روزی که چشمم
به چهره معصوم ونگاه ناوک انداز تو افتادو مرا
اسیر کالبد مینا گونه ی عشق ساخت
وسرنوشت شیشه ی عمرم را به دست تو داد و
محکوم به بردگی عشق تو شدم زیر رگبار نگاهت
دلم انگار زیر و رو شد وبرای داشتن عشقت همه
وجودم آرزو شد ! آرزو شد که ای کاش تو صنم
بودی ومن تو را پرستش می کردم تا نفس کشیدی
نفسم برید تو همینی تمام کاینات گفتند..........
<حس عاشقی همینــــــــــــــــه>